عشق چیست؟آیا مفهوم مقدسی است؟آیا اصلا" صرفا" مفهوم است یا اینکه بخشی از نوعی فعالیت نیز محسوب می شود.اگر می خواهید تاءملی در باب این موضوع داشته باشیم با این مقاله همراه شوید.
اول از همه اینکه چه در زبان فارسی و چه در زبان انگلیسی (واژهء مترادف آن love) منحصرا" برای یک مفهوم به کار نمی رود مثلا" ما می گوییم که "ماری عاشق علی است" یا "من عاشق ماکارونی هستم"
یا "فروغ مادری است که عاشق فرزندانش است" بدیهی است که منظور از عشق در این سه مورد یک چیز نیست اما از طرفی مشترکاتی نیز دارند.پایه و اساس عشق را هر چیزی که بگیریم معمولا" چیزیست توآم
با وابستگی و معمولا" آن کس یا چیز (معشوق) به عاشق نوعی حظ می دهد و معمولا" عاشق به معشوق نوعی دلبستگی دارد.اینکه کدام آدم، عاشق کدام چیز یا کس می شود جای تاءمل بسیار دارد
اما اگر مثلا" زیبایی را ذاتی و مفهومی با اصالت بدانیم فکر نمی کنم که باز هم تضمین کنندهء این باشد که همهء مردم دنیا،عاشق بی رقیب ترین دارندهء زیبایی بشوند.زیرا آنها دنیا را از دریچه های متفاوفتی می بینند.
و در این صورت نیز ارزشمند بودن و اصالت داشتن عشق به زیر سوءال می رود زیرا اگر اصالتی در کار باشد باید نتیجهء کار(قضاوت) یکی باشد مگر اینکه عده ای از مردم را دارای قضاوت اشتباه بدانیم و بگوییم که
اشتباها" عاشق شده اند و اصولا" راه را از اول کار به اشتباه آمده اند و این راه که آمده اند به ترکستان است پس اگر دقت کنیم متوجه می شویم که موضوع عشق یک موضوع اساسی است و با تهذیب نفس و خودسازی در ارتباط(که ما هر چه بیشتر به خود سازی دست زده باشیم و به موفقیت بیشتری در این راه نیز نائل آمده باشیم انتخاب بهتری هم می کنیم و خود نیز متقابلا" انتخاب بهتری خواهیم بود برای دیگری) 
...بگذریم،بگذارید از دریچهء دیگری به عشق نگاه کنیم عشق فرد به فردی از جنس مقابل، در یکی از پست های پیشین اشاره ای شد مبنی بر اینکه عشق باید مبتنی بر یک سری ارزش ها باشد و اگر این چنین نباشد اصلا" ارزشمند نیست(به زبان ساده اینکه به چه درد می خورد).احتمالا" یکی از این ارزش ها(اگر بتوان این را ارزش نامید) مهبت ورزیدن به فرد دیگری و اهمیت قائل شدن برای او است که البته این دو را در "دوست داشتن" نیز داریم ولی درعشق به شدت پر رنگ تر می شود.شاید از آنجایی که دو جنس مکمل یکدیگر(و نه متضاد) انسان در عشق ورزی به فردی از جنس دیگر به نوعی به دنبال کمال باشد و یعنی اینکه عاشق شدن نوعی کمال گرایی می باشد.
واقعیت اینکه ذهن من در مورد تعریف عشق کمی مغشوش است اما بگذارید چند جملهء دیگر هم بنویسم یکی اینکه : اهمیتی که عاشق برای معشوق قائل است هر چند زیاد هم که باشد تضمین کنندهء این نیست که معشوق هم به همان میزان برای عاشق اهمیت قائل باشد یا اینکه حتی اصلا" اهمیتی برای او قائل باشد.دیگری که برای من خیلی مهمه اینه که این واژهء بیچاره هر جایی و توسط هر کسی برای هر ماجرایی (هر چند دون) به کار برده می شود و اینقدر این کلمه رو به جای شهوت هاشون استفاده می کنند که آدم بدش می آد بگه عاشق و اصلا" این واژه رو که می تونه بسیار زیبا باشه به کار ببره... به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.